کبریت

تجربه ها -کبود

 

خاربن ها

مانند انسان های سر بریده

دربیابان می دوند

عزاداران

با اسب های خونین ساق

به سمت رودخانه می روند

 

نظری کن به حسرت آدم صفی ...*

 

تاریکی

طعم شور دارد

چون گوشه ی چادرمادرم

واندوه

هزار مدخل دارد

واز هزار سو

به گلوی بریده ی نیزار می رسد

 

نیزار

زار

باد است

یا روح مولانا

 نیست شمس وشب وحشت

رها نمی شود از خود**

قمه بر فرق صبحدم بزند

ومن

که گلو

سبک نمی کنم از حرمان

 

باور کن

این زخم

دهان باز کند

محرم خواهد شد

 

تنهام

می روم چار زانو

به مجلس گریه بنشینم

 

 

  *: از روضه الشهدا- واعظ کاشفی

** :شمس الحق تبریزی ماییم وشب وحشت /گر شمس نبودی شب از خویش کجا رستی - مولانا -                  

   + رضا جمالی حاجیانی ; ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۸ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()
← صفحه بعد